کودکان کار - کودک کار - گل فروش

مهدی فروتن، کودک ۱۳ ساله شیرازی، به بیش از ۱۵ زبان زنده دنیا دستفروشی می کند و یکی از هزاران کودک کار خیابانی استان فارس است.

به گزارش پیام خبر، ۱۳ ساله است و می داند که به زودی دیگر نمی تواند دست فروشی کند و می گوید: باید یک حرفه ای یاد بگیرم، بعد از ۱۵سالگی دیگر کسی چیزی از من نمی خرد، می خواهم بزرگ که شدم استادکار مکانیکی شوم، شاید هم پزشک شدم.

«مهدی»، پسر بزرگ یک خانواده 6 نفره است، پدر از یک پا معلول، مادر خانه دار و سه برادر دارد، او از هفت سالگی دست فروشی را با فروش بادکنک آغاز کرده و این روزها اسباب بازی و فال می فروشد، بقول خودش کار می کند تا برای دخل و خرج مدرسه، دستش توی جیب خودش باشد.

آمار دقیقی از کودکان کار در استان فارس وجود ندارد و بیشتر آمارها متعلق به کودکان بازمانده از تحصیل هستند، اما «سید مرتضی موسوی»، مدیرکل بهزیستی استان فارس صراحتاً، شیراز را پس از تهران، مشهد و خوزستان چهارمین کلان شهر پرجمعیت به لحاظ تعداد کودکان خیابانی عنوان می کند.

به گفته مسئولان در شهر شیراز کودک کارتن خواب یا بی خانمان نداریم و منظور از کودک خیابانی همان کودک کار است که چرخه جمع آوری آنها توسط شهرداری، تحویل به بهزیستی و بازگشت به خانه و خیابان، روزانه در این شهر جریان دارد.

«احمد میدری»، معاون رفاه اجتماعی وزارت کار دولت یازدهم در سال 95 با حضور در شیراز از مسئولان خواست تا بازگرداندن 20 هزار کودک بازمانده از تحصیل استان فارس را به عنوان یک دستور اورژانسی در برنامه کار خود قرار دهند، در این آمار اعلام شده کودکان کاری که در حال تحصیل هستند گنجانده نشده است.

میدری، کودک کار را همان کودک خیابانی خواند و گفت: تلاش دولت این است تا این کودکان خیابانی را به سمت شغل های ثابت غیر خیابانی هدایت کند و این بدان معناست که کودکانی که در مغازه ها، تعمیرگاه ها و غیره مشغول به کار هستند، حتی در دسته کودکان کار دسته بندی نمی شوند.

«محسن خلیفه» مدیر موسسه «موج مهر» با بیان اینکه آمار کودکان بازمانده از تحصیل یک دهم این آمار است، می گوید: این آمار را ثبت احوال داده و خیلی از کودکان یا مهاجرت کردند، یا فوت شدند و یا با توجه به نوع معلولیت قادر به تحصیل نیستند و آمار ارائه شده دقیق نیست، البته در دو سال گذشته ما موفق به بازگرداندن خیلی از این کودکان به عرصه تحصیل شدیم.

«مهدی فروتن» یکی از این هزاران کودک کار است که گویا بیشتر از مسئولان، فراوانی قشر خود را احساس کرده و برای ادامه حیات در بازار کار خیابانی، دست به نبوغ زده است.

مهدی که متوجه می شود تعداد کودکان مانند خودش زیاد است و با ادامه دادن این روش کار، هیچ پیشرفتی نمی کند و نمی تواند هزینه مدرسه اش را تأمین کند، نخست سراغ مغازه ها و کارگاه ها می رود اما به خاطر ریزجثّه بودن هیچکدام حاضر به پذیرشش نمی شوند، بنابراین او که متوجه شده در سن او چاره ای جز دست فروشی ندارد به فکرش می رسد تا مشتری های خود را تغییر دهد.

شیراز به دلیل بناهای تاریخی، نوع آب و هوا و فضاهای سبز همیشه مورد توجه گردشگران خارجی بوده و است و مهدی یک روز تصمیم می گیرد اجناس خود را به گردشگران خارجی بفروشد اما این کار آسانی نبود، او نمی توانست با آنها ارتباط برقرار کند و در مورد کالایی که می فروشد به آنها توضیح دهد و مترجم ها هم معمولاً او را از گردشگران دور می کردند.

او از قشری می آید که بسیاری از هم سن و سالانش نمی توانند به مدرسه بروند، چه برسد به اینکه یک زبان دیگر هم یاد بگیرند، نمی توانست به کلاس زبان برود، بنابراین باید برای یادگیری زبان و ارتباط با گردشگران خارجی راهی می یافت، پس سعی کرد با مترجم ها دوست شود و از طریق آنها زبان را یاد بگیرد، جملات و کلماتی که نیاز داشت را از مترجم ها می پرسید و از حفظ می کرد.

روبه روی ارگ کریم خان زند در حال صبحت با مهدی هستم که دسته ای از گردشگران از ارگ بیرون می آیند، مهدی به سمتشان می رود و با زبان اسپانیایی با آنها صحبت  می کند، گردشگران مسن تر از دیدن بچه ای که با زبان خودشان با آنها صحبت می کند شگفت زده می شوند و از او اسباب بازی می خرند.

از گردشگران در مورد کشورهای دیگری که سفر کردند و شرایط کودکان کار در آن کشورها و تفاوت آن با ایران می پرسم، «کاسا» که از شهر «سویا» کشور «اسپانیا» به «ایران» سفر کرده می گوید: تاکنون به 21 کشور دنیا سفر کردم و کودکان کار در همه کشورهای اروپایی، آمریکایی و آسیایی وجود دارند، آنچه که در کشور ایران و بچه های کارِ آن خوب است، اینکه این بچه ها دزدی نمی کنند.

وقتی کاسا متوجه می شود که مهدی می تواند به بیش از 15 زبان زنده دنیا در حد احوالپرسی و فروش کالایش صحبت کند، عکس العمل جالبی نشان می دهد و دوست دارد با او عکس بگیرد، کاسا می گوید: ایران از مرزبندی درآمده است و مردم کشورهای دیگر که وارد ایران می شوند چیزی متفاوت از آنچه به آنها گفته اند را می بینند، ایرانی ها مهربان و باهوش هستند.

با کمی فاصله پشت سر مهدی حرکت می کنم تا او کارش را انجام دهد، کالایش را به خارجی ها گران تر نمی فروشد، وقتی که به او می گویم می تواند به گردشگران خارجی جنسش را گران تر بفروشد و سود بیشتری ببرد، پاسخ می دهد: خدا ما را می بیند، من دوست دارم انسان شریفی باشم و آنها هم از من خاطره خوبی به یاد داشته باشند، دست فروشی می کنم، فقیر هستم، اما کلاه بردار و گدا نیستم.

او از خارجی ها یادگاری های زیادی دارد، بیشترشان خودکار هستند و همه آنها را نگه داشته است، دوست دارد روزی بتواند به کشورهای دیگر هم سفر کند، با دیدن یادگاری های خارجی ها معتقد است آنها چیزهای جالب، پیشرفته و قشنگی دارند که دوست دارد از نزدیک ببیند.

مهدی آرزو دارد روزی بتواند پزشک شود و آنهایی که پول ندارند را رایگان درمان کند، اما از پولدار شدن می ترسد، می گوید: پولدارها فکر می کنند آدم های بهتری بودند که پولدار شدند، به نظرم وقتی پولدار نیستی به خدا نزدیک تری، هر شب صدقه می دهم و برای پیرمرد نابینایی غذا می خرم، من می دانم فقیر بودن چه شکلی است، بنابراین به فقرا کمک می کنم.

پدر مهدی در بازار با گاری، بار جابه جا می کند، او سعی کرده تا آموزه های دینی را به فرزندانش بیاموزد و معتقد است: فقر و ثروت هر 2 خطرناکند و اگر لحظه ای غفلت شود آدم را از راه منحرف می کند.

کار کردن، مهدی را از تفریحاتش دور نکرده و او ساعاتی در هفته را صرف سینما رفتن، گیم نت و شهربازی می کند، گاهی هم با دوستانش فوتبال بازی می کند، مهدی هدفش از آینده را «موفقیت» بیان می کند و موفقیت برایش به این معنا است که در جایگاهی قرار بگیرد که خانواده اش به او افتخار کنند، تصمیم دارد اگر روزی پولدار شد، مکانی برای بچه های کار درست کند تا بی دغدغه کار کنند و کسی به سمت بزهکاری نرود.

او، درس هایش را با دقت می خواند و در فصل تابستان برخی از معلم هایش در بازار به او سر می زنند، مهدی حالا بعد از پنج سال کار کردن تجربیات زیادی دارد و به گفته خودش اگر روزی پدر شود و شرایط مالی خوبی هم داشته باشد، در صورتی که فرزندش بخواهد کار کند به او اجازه می دهد تا بتواند فرد مفیدی شود.

مأموران شهرداری یک بار او را دستگیر کرده و به بهزیستی تحویل دادند، بهزیستی بعد از بررسی شرایط، او را به «موسسه موج مهر» که در زمینه کودکان کار، خیابانی و آسیب دیده در استان فارس فعالیت می کند معرفی کرده است، او گاهی به این موسسه مراجعه می کند و از خدماتی که آنها ارائه می دهند، استفاده می کند.

بر اساس اعلام بهزیستی استان فارس، در دهه گذشته، بیش از پنج هزار کودک کار و خیابانی در فارس شناسایی و ساماندهی شدند، دولت سعی کرده در رابطه با حل این موضوع تمام دستگاه ها را دخیل کند و بخشی از کنترل و کاهش آسیب های اجتماعی را به عهده وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی قرار داده است تا از نسلی شدن فقر جلوگیری و از کودکان بی سرپرست، بدسرپرست و بازمانده از تحصیل حمایت شود، کودکان نان آور و کمک خرج خانواده هستند و دولت به جای مقابله، باید با آنها همراه شود.

با پیگیری توانستیم این کودک کار را به کمک یکی از دوستان به یکی از کلاس های معتبر در شهر شیراز بفرستیم شاید بتوانیم راه رسیدن به اهدافش را کمی هموار کنیم.


گزارش: شبستان - فرخنده آشوری

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 11 =

آخرین اخبار

گردشگری

گفتگو و تحلیل