احمدرضا مداح

خبرنگار با شادی مردم شادی و با گریه مردم،گریه می کند، این را جانباز خبرنگاری می گوید که دلش برای خودش تنگ شده است.

به گزارش پیام خبر، علی گزبلند، خبرنگار و عکاس استان فارس، در پی کسب مقام دوم جشنواره «ابوذر» توسط احمدرضا مداح، با وی گفت و گو کرده است:

حضور پر جنب و جوشش بین رسانه ای های شیراز نو بود، آن روز ها او را به نام نمی شناختم و بودنش تا مدت ها فقط به یک شرح حال کوتاه کنار شماره اش در واتس آپ خلاصه می شد «دلم برای خودم تنگ شده»، چهره اش سوختهِ ترکش و مین دشمن است و داغی بر «چهره» دارد  که به ما می گوید او از قبیله شقایق هاست، گفتگو با احمد رضا  مداح  جانباز جنگ هشت ساله ایران و عراق و عکاس خبری خبرگزاری رضوی، ادای دینی بود به این نسل عاشق. اگرچه او زیاد اهل مصاحبه  نبود ولی به من یادآوری کرد که دفتر خاطرات جنگ صفحه نانوشته بسیار دارد که باید بماند، برای زمانی بهتر، که جامعه توان شنیدن و درک ناگفته ها را داشته باشد، به این نشان با او گفتگویی کردم که از شما میخواهم دل به شنیدنش بدهید.

از سابقه جبهه، اسارت و جانبازیت برای ما بگو

سال ۶۲ بود که برای اولین بار اعزام شدم، اول به ارومیه، از انجا بلافاصله به جلدیان، بعد مریوان و دوراهی بانه - پنج وین عراق، بیست و چهارم اردیبهشت  سال ۶۵ درست قبل از عملیات والفجر مقدماتی، من تخریب چی بودم و در یک عملیات ایزایی در بجلیه عراق  با موج انفجار و مینی که قرار بود خنثی شود، اما منفجر شد، مجروح و اسیر شدم، اسارتی که پنجاه و یک ماه طول کشید، دقیقا ۴ سال و سه ماه تا اینکه بتوانم در دوم شهریورماه ۱۳۶۹ با دهمین گروه آزاده ها به وطن برگردم.

نشسته: نفر وسط (احمدرضا مداح) در دوره اسارت

چطور با عکاسی خبری و دنیای رسانه آشنا شدی؟

سال ۷۸ به عکاسی علاقه مند شدم، قبل از آن هم به ورزش به صورت جدی پرداخته بودم، سال ۸۳ بود که در روابط عمومی  بنیاد شهید  مشغول شدم در همین زمان بود که خبرنگاری را به صورت حرفه ای شروع کردم و عکس هایم از مراسم وداع و تشییع شهدا، مناسبت های مربوط به  خانواده شهدا و ایثارگران در سایت ایثار انتشار دادم، سال ۹۲ به عنوان مسئول روابط عمومی  و فرهنگی هیئت ورزش های جانبازان و معلولین استان فارس برای مدت سه سال و نیم فعالیت کردم، در همین مدت در خبرگزاری ایکنا و برنا هم فعالیت داشتم و اکنون به صورت تمام وقت با خبرگزاری رضوی همکاری دارم.

در سال ۹۷ چه مقام هایی در عکاسی خبری کسب کرده اید؟

امسال در جشنواره ابوذر شرکت کردم و در گرایش عکس خبری در مرحله استانی مقام نخست و در مرحله کشوری مقام دوم را به دست آوردم.

کدام عکس خبری امسال بیشترین تاثیر را روی شما داشت؟

چیزی که واقعا مرا منقلب کرد و تاثیر زیادی روی من داشت یک مجموعه عکس از عکاس خبرگزاری ایرنای استان فارس، آقای قادری بود که مربوط می شد به روستای دامدار در هشت کیلومتری شیراز که واقعا دلم را سوزاند وقتی دیدم که بچه مدرسه ای های  آنجا باید هر روز با  شیشه نفت را خودشان برای چراغ های نفتی مدرسه شان ببرند  و ما بعد از این همه سال نتوانستیم سوخت و امکانات اولیه را برای مردم این مناطق محروم حاشیه شهر فراهم کنیم  ولی دنبال خط کشی خیابان های شهرمان برای مسیر دوچرخه سواری هستیم، مناطقی که به آنها توجه نمی کنیم مگر اتفاقی برای آنها رخ دهد تا مورد توجه قرار گیرند آن هم زمانی که دیر شده و کار از کار گذشته است.

از سختی کار خبرنگاری و عکاسی خبری برای ما بگو؟

سختی کار خبرنگار در حقیقت همین است که باید درد ها کمبودها، مشکلات  را ببینی و بنویسی آن هم با زبانی که مفید به حال جامعه باشد و اثر گذار شود، خبرنگار با شادی مردم شادی و با گریه مردم، گریه می کند و چیزی که می بیند را به تصویر می کشد، بارها عکاسان و تصویر برداران را در تشییع شهدا دیده ام که حین انجام کار چشمهای شان خیس گریه است، در حقیقت ما با مردم زندگی می کنیم اگرچه گاهی با مهربانی و گاهی با خشونت بدرقه می شویم، گاهی توهین می شنویم و گاهی کتک می خوریم  ولی این حرفه همین هست که می بینید ما پیه همه چیز را به تنمان مالیده ایم.

می بینم که همیشه در سفری، روی چه پروژه هایی کار می کنی؟

اخیرا چند پروژه را شروع کرده ام که یکی از آنها زندگی پرنده های مهاجر حاشیه شهر شیراز است از جمله روستای خلجوی کفترک که آنجا آب های فاضلاب زه کشی شده و در کانالی جریان پیدا کرده است و تمام آن پرنده های زیبا دارند توی آن اب کثیف و آلوده دوره مهاجرت فصلی شان را می گذرانند، موضوعی که سعی کردم با نگاه خودم سراغش بروم، نشان دادن آن همه زیبایی کنار آن همه زشتی، آلودگی و کثیفی بود.

من سعی می کنم زندگی در روستا ها را هم  با عکس مستند سازی کنم و زیبایی هایی که می بینم را به تصویر بکشم مثل روستای کنده ای و روستای دشتک که پر از زیبایی و زندگی هستند، اگر چه در این بین زشتی هایی را هم وجود دارد مثل مناطقی که می بینم با آب فاضلاب چطور سبزی کشت می شود و در دسترس مردم قرار می گیرد که امیدوارم مسئولین اینها را ببیند و تدبیر کنند.

در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب روحیه مردم  را چگونه ارزیابی می کنی؟

۴۰ سال از انقلاب گذشته و ما نشان دادیم که با همه مشکلاتی که برای ما درست کرده اند، ما موفق شدیم روی پای خودمان باستیم چه از لحاظ تکنولوژیکی چه از لحاظ علمی و با وجود این که در محاصره اقتصادی هستیم و بعضی ازمردم در بدترین شرایط  اقتصادی هستند، هنوز پای انقلاب مانده اند، مسئولین باید مراقب باشند که دل مردم نسوزد، زمانی که خیلی از مردم نمی توانند گوشت گرم بخرند و صف طولانی برای گوشت یخ زده برزیلی وجود دارد چطور رئیس یک سازمان از حقوق ۱۸ میلیونی خودش و معاونین اش حرف می زند این حقوق باید معلوم شود بر چه اساسی است، اینها دل مردم را به درد می آورد.

به عنوان یک جانباز که به واسطه کار خبری با اعضای جامعه جانبازان در تماس است، فکر می کنید نهادهای مسئول  این جامعه توانسته اند روح زندگی و تلاش را در آنها زنده نگه دارند؟

جانبازها با این که مشکلات و ناتوانی جسمی دارند اما خانه نشین نشده اند و در عرصه ورزش، هنر و مسائل اجتماعی فعال هستند، جانباز شیمیایی ای  داریم که کار هنری اش زینت بخش حرم سید علاالدین حسین (ع) است، جانبازانی داریم که با درجه استادی در دانشگاه ها در حال تدریس هستند، جای آن خالی می ماند اگر از شهدای تلاشگری مثل شهید گل باد نژاد که در حین ورزش قهرمانی در مسابقات پارا آسیایی، پا در رکاب دوچرخه درگذشت و به جمع دوستان شهیدش پیوست از این دست تلاشگران بی ادعا بین بچه های جانباز زیاد هستند چه بچه های تیم تیراندازی چه بچه های بسکتبال با ویلچر فارس به هرحال ما  «فرزندان جانباز این ملت» سعی کرده ایم خودمان را نشان دهیم و بگوییم که همچنان کنار ملت هستیم  البته این جا کسی دنبال شما نمی آید ببیند چکار می کنی باید خودت را نشان بدهی تا بیایند سراغت این مشکل اینجا وجود دارد و برای عده ای می تواند به گم نامی و حاشیه نشینی ختم شود.

چه توصیه ای برای مسئولین داری؟

مسئولین عزیز حرف رهبر را گوش کنند، هر جا این کار را کردیم پیروز شدیم و هرجا شکست بخوریم یعنی این کار را نکرده ایم، من می ترسم از روزی که با لگد دشمن از خواب بیدار شویم، مسئولین باید بین مردم بیایند و مثل آنها زندگی کنند، نکندکه مسئولی با ماشین اداره دنبال شان بروند وقتی اداره رسید دربان جلویشان تعظیم و تکریم کند و چون مدیر است تا دفتر کارش همه دولا و راست شوند، آخرهم ۲ تا جلسه برگزار کند و برود، مسئول وظیفه دارد مردم را ببیند، ببیند مردم چطور زندگی می کنند، آموزش و پرورشی که در آن دانش آموز مجبور شود با خود نفت را با شیشه به کلاس ببرد باید درش را گل گرفت، به عنوان کشوری که بعد از ۴۰ سال که از انقلاب گذشته این همه در زمینه بین الملل دستاورد داریم و حرف در سطح بین الملل داریم نباید در داخل کشور چنین مسائل خرد و کوچکی را حل نشده باقی گذاشته باشیم، مردم همیشه برای حمایت این نظام در صحنه هستند، به نظر من در این کشور ما ضد انقلاب نداریم چون همه به این کشور و این نظام عشق می ورزند، اگر هم چیزی هست اختلاف سلیقه است که این هم طبیعی است، اگر کسی چیزی می گوید که به ذائقه ما خوش نیاید، درد دلش را گفته و نمی شود این حرف را زد که مخالف نظام است.

در آخر هم برای همه همکارانم، آرزوی موفقیت و صبر همراه با تلاش دارم و به آنها می گویم با تمام قوا جلو بروید، اگرچه عده ای ناراحت باشند که ما همه جا هستیم.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 9 =

آخرین اخبار

اجتماعی

گفتگو و تحلیل