کد خبر: 1588
تاریخ انتشار: ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۲۰:۴۴
  • خبرنگار: محمدحسین نیکوپور
  • چاپ
شب ادبیات فارسی با حضور محمود دولت آبادی

شب ادبیات فارسی با حضور محمود دولت آبادی در تالار خوارزمی دانشگاه شیراز برگزار شد.

به گزارش پیام خبر، شامگاه یکشنبه در جمع بزرگی از دانشجویان و علاقه مندان ادبیات فارسی برنامه «راوی سرزمین من» با حضور محمود دولت آبادی نویسنده معاصر برگزار شد.

او در ابتدای این برنامه که توسط انجمن فرهنگ و سیاست دانشگاه شیراز برگزار شد؛ بخش هایی از کتاب «عبور از خود؛ از سرگذشت»  را برای حاضرین خواند، سپس به سراغ کتاب «طریق بسمل شدن» رفت و بخش هایی از این اثر را قرائت کرد.

پس از این، به پیشنهاد دولت آبادی دو شعر از «مارگارت اتوود» توسط مجری خوانده شد و آقای نویسنده در ادامه از دبیر انجمن سیاست و فرهنگ دانشگاه شیراز به خاطر این برنامه تمجید کرد.

دهقان نبودم آفتاب نشین بودم

دولت آبادی در ادامه این برنامه پای پرسش های حاضران نشست و درباره کودکی خویش گفت: دهقان نبودم بلکه آفتاب نشین بودیم زیرا دهقانی یک مراتبی دارد؛ پدر و مادر و خانواده و آنچه در این مسیر قرار داشت بیشتر جنبه های غم انگیز آن زیاد و جنبه های کودکانه اش کم بود زیرا پیوندهای شدیدی با سختی های زندگی داشتم.

نویسنده رمان درخشان «کلیدر» و «جای خالی سلوچ» با بیان اینکه در ادبیات هیچ چیز مهم تر از ادبیات نیست، درباره سرنوشت رمان زوال کلنل عنوان کرد: از لحاظ من که داستان را نوشتم نه زیاد و نه کم دارد و آنچه چاپ شده کاملا تقلبی است زیرا این کتاب بخشی از یک سه گانه است که توسط یک روزنامه نگار رذل و ناشری که قصد کردند من را ویران کنند، ویران شد.

وی با این وجود تاکید کرد: من باز هم خواهم نوشت و تا لب گور هم خواهم نوشت؛ کتاب را نهایتا خراب کردند اما اصلش پیش من است.

دولت آبادی درباره خطرات و ناممکن بودن نوشتن گفت: اصل خلاقیت مهم است و هر نویسنده ای به یک شیوه کار می کند؛ من گاه گاهی اتفاقی در ذهنم بوجود می آید که وادارم می کند به نوشتن. مانند کلیدر و روزگار سپری شده مردم سالخورده.

وی درباره وجه بیرونی هم گفت: راهش این است که نویسنده این قریحه را داشته باشد؛ من در مقدمه کارنامه سپنج اشاره کردم که این قماری است که باید آنرا برد، موانع بیرونی که شخص را منحرف می کند خیلی زیاد هستند بخصوص در جوانی. باید یک پایه برای ذهن و زندگی یافت تا تکلیف ما با آینده روشن باشد.

این نویسنده که در آستانه ۸۰ سالگی قرار دارد، تاکید کرد: من هیچ یک از زخمها را نگذاشتم تبدیل به قانقاریا شود و با زحمت کشیدن بیشتر درمان کردم؛ نزدیک ۱۰ سال عهد کردم بیشتر از یک داستان کوتاه ننویسم تا بتوانم بازنویسی کنم و آثار دیگران را یکسال بخوانم، اما در اوج کار من را زندان بردند و این بدترین اتفاق این ۱۰ سال بود.

نویسنده صدای عمیق جامعه است

وی در پاسخ به پرسش یکی از حاضرین مبنی بر اینکه حضور سیاسی محمود دولت آبادی در جامعه بر چه اساسی است، گفت: من همیشه با فکر خودم زندگی کردم زیرا نویسنده صدای عمیق جامعه است و این صدا سطحی نیست؛ من یک پایه برای خودم از ابتدا قایل شدم و آن پایه مسئله من و مملکتم بوده است.

نویسنده کتاب «نون نوشتن» ادامه داد: در زمان بخصوص تشخیص دادم که یک فکر را که با دنیا وارد رابطه ای معقول شود نفی نکنم؛ ما نمی توانیم مردم در قوطی باشیم زیرا دنیای امروز این چنین نیست.

وی یادآور شد: ما باید رابطه معقول با دنیا داشته باشیم؛ هنوز هم اگر چنین فکری دیر نشده باشد باید این فکر را حمایت کرد زیرا ایران از ۷ جهت با دنیا مربوط است و نمی شود یک حرفی را تکرار کنیم و دشمن بتراشیم؛ من نمی خواهم دوباره خون شما ریخته شود، اگر فکری بتواند این را پیش ببرد از من چیزی کم یا زیاد نمی شود.

کافکا و کامو بودن مشکل است

نویسنده «تا سر زلف عروسان سخن» در پاسخ به این پرسش که داستان و رمان ما از چه جایگاهی برخوردار است، تصریح کرد: به جان شما نمی دانم؛ فقط برخی از آثار را خواندم که نسبت به آثار ادبی تا قبل از ۱۹۷۰ کم عمق است. آنچه من خواندم در قیاس با آثار کامو و دیگران عمق کمی دارند.کافکا بودن و کامو بودن مشکل است. با خودشان که قیاس می کنم رشد یافته نیست.

دولت آبادی با بیان اینکه یک عده هم پیدا شدند که نون به نرخ روز خور در عرصه دنیا هستند، گفت: اینان کسانی هستند که با بازی های سطحی کار می کنند.

وی در عین حال به آنچه نیاز ادبیات امروز ایران است، اشاره کرد و گفت: چنانچه ما خودمان را با صدق و کار باور کنیم مورد احترام خواهیم بود.

نویسنده کتاب داستانی «بنی‌آدم» درباره شخصیت هایی که خلق کرده و به آن علاقه مند است، گفت: آن شخصیتی که هنوز خلق نکردم خیلی دوست دارم! اینکه آدمی برگردد و بگوید عجب کاری کردم آدم را متوقف می کند بدین خاطر من از ارتباط با کاری که انجام دادم جدا می شوم؛ خان عمو را دوست دارم اما چگونه می شود شیرو و بلقیس را دوست نداشت.

دولت آبادی یکی از افسوس های بی پایان خود را از دست دادن شاملو، گلشیری، ساعدی و... عنوان کرد و گفت: بودن این آدمها من را بی نیاز از تنهایی و عزلت می کرد؛ از وقتی که نیستند مرحله سوم از دست دادن دوستانم شروع شد.

همیشه خودم را در مقام شاگرد شاملو دیدم

این نویسنده خراسانی زاده دولت آباد سبزوار ادامه داد: همچنان اندوه بر اندوه است، اما شخصیت شاملو و آنچه در او می توان دید در آثارش هست و من همیشه خودم را در مقام شاگرد شاملو دیدم؛ من آموزنده بودم و او آموزگار بود.

وی با بیان اینکه شاملو به او متلک هم گفته است، عنوان کرد: حیف شد شاملو به جهت هم نشینی از میان ما رفت. فقط فرح بخش بود حضورش؛ آنچه برای من مانده افزون بر آثارش روحیه طنز کم نظیر و آداب رفاقت اوست.

نویسنده رمان سلوک همچنین گفت: احساس تنهایی می کنم اما با شاهنامه فردوسی و غزلیات حافظ خودم را حفظ می کنم؛ یک وقتی فکر می کردم اگر علمم زیاد بود غزلیات حافظ را بر اساس دوره های زندگی اش تدوین کنم، کاری که شاملو کرده است؛ بنابراین شاعری مانند شاملو بنا ندارد مثل اسب درشکه حرکت کند و هرجا هدایتش کنند. شاملو یکی از زنده ترین آدم های این عالم است.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 7 =

آخرین اخبار

فرهنگ، هنر و ادب

گفتگو و تحلیل