کیوان زارعی منتقد ادبی

«سی سال زن بودن جهانم را عوض کرد» عنوان مجموعه غزل های راضیه موسوی است که انتشارات آنیما آن را در ۸۴ صفحه چاپ و منتشر کرده که کیوان زارعی، منتقد ادبی بر این کتاب یادداشتی نوشته است.

سی سال زن بودن جهانم را عوض کرد

هم ظاهرم را هم نهانم را عوض کرد

من می توانستم خودم باشم، بخندم

زن بودن اما داستانم را عوض کرد

«سی سال زن بودن جهانم را عوض کرد» عنوان مجموعه غزل های راضیه موسوی است که انتشارات آنیما آن را در ۸۴ صفحه چاپ و منتشر کرده است.

این مجموعه شامل سی و نه غزل و دو ترانه است که راضیه موسوی شاعر جوان شیرازی آن را با زبانی امروزی و به دور از تعقیدهای وزنی و زبانی به خوانندگان خود  ارایه کرده است.

وی که مدرک دکترای فرهنگ و زبان های باستانی ایران را دارد و تا به حال چندین و چند مقاله علمی را در خصوص فرهنگ و زبان های باستانی ایران و ایران شناسی ارایه داده، از سیزده سالگی سرودن را آغاز کرده و با پشتوانه برخورداری از آموزه های اساتید بزرگ و در سایه تلاش و کوشش خستگی ناپذیر و همچنین آشنایی با زبان های فرانسه، انگلیسی، عربی و همچنین پهلوی و اوستایی توانسته جایگاه ویژه ای را برای ذهن و زبان شاعری خود باز کند.

موسوی در مجموعه غزل های «سی سال زن بودن جهانم را عوض کرد» کوشیده است تا راوی دردها و دغدغه ها و تجربیات یک زن در جامعه باشد، جامعه ای که گاهی زنانش به برتری جنس مخالف باور دارند.

وی بسیاری از مشقت های «زن بودن» را در اشعار خود می سراید و شاید بتوان گفت در برخی از غزل هایش دیدگاهی فمینیستی دارد و بی پروا به جامعه مردسالار می تازد و دربعضی ابیات با زبانی طنز و گزنده حرف هایش را می زند:

جوشانده بابونه ات را زودتر دم کن

این مرد، تنها از تو یک دمنوش می خواهد

یا:

ترسید از این که او فروغی تازه باشد

مردی که عمر همسرش را قورت داده

علاوه بر نوع اشعاری که از آن یاد شد قسمت اعظمی از شعرهای این مجموعه را شعرهای اجتماعی و عاشقانه های شاعر تشکیل می دهد که با زبانی لطیف و زنانه سروده شده است و در تمامی اشعارش حضور مداوم و پررنگ زنی را می توان حس کرد که ذهنی روایتگر دارد و در تمام ابیات، خودش را نفس  می کشد، زنانه فکر می کند و زنانه حرف می زند.

راضیه موسوی می گوید: از زمانی که متولد شدم و نام زنانه ای بر من نهادند تاکنون که سی ساله‌ام و کتابم نام زنانه ای گرفته است شعرهایم را با درد می نویسم، با دغدغه، با بغض اما همیشه وزن و قافیه و ردیف از سرچشمه روشن و ازلی الهام بر قلب و جانم می نشیند و سخنم را شعر می کند.

موسوی شعر را تنها پناه دلتنگی های خود  می داند و می گوید: اگر این شعر نبود نمی دانستم این همه دغدغه و دلتنگی را باید به کجا می بردم.

غزل های «سی سال زن بودن» همگی غزل هایی هستند از جنس غزل های امروز، با زبانی امروزی، اغلب نزدیک به محاوره، همین محاورات روزمره‌ای که در کوچه و خیابان می شنویم ولی آن چه که شاعر با این محاورات می کند آن است که آن زبان را و نگاه را و آن جملات را آنقدر به زیور طبع می آراید و آنقدر صیقل می دهد که شعر می شود، شعری که در بعضی اوقات آنقدر سهل خوانده می شود که خواننده فکر می کند شاعر در رو به رویش نشسته و با او حرف می زند. تسلط موسوی بر بیان احساسات و زبانش در تعریف و توصیف حالات تجربه شده اش اگر فوق العاده و بی نظیر نباشد قطعا دست کمی از غزل های خوب معاصر ندارد و زبان زنانه شاعر علاوه بر ظرایف زبانی آموخته شاعر، حسی لطیف را در رگ و پی بیشتر ابیات این مجموعه دوانده است.

وقتی می آیی بند می آید زبانم

سِر می شود اعضای فعال دهانم

هرچند بی تاثیر، تکرارش که بد نیست

من می توانم،‌ می توانم، می توانم

آدم شدی و هیچ راه دیگری نیست

پیچیده عطر سیب توی استخوانم

در باز شد... تو آمدی، در کافه پیچید

بوی کرخت اضطراب ناگهانم

من چای می نوشم که یادم رفته باشی

می افتی اما توی فال استکانم

قژ...صندلی هم حرف دارد با تو انگار

قژ... صندلی را سمت دیگر می کشانم

می خواستم چیزی بگویم ته کشیدم

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • لیلا سیاحتگر IR ۱۵:۴۶ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۳
    0 0
    من نیز از این نابرابری همیشه نالیده ام و استخوان در گلو دارم. مشتاقم این کتاب را بخوانم. درود بر جناب کیوان زارعی و مقاله زیبایشان

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 11 =

آخرین اخبار

فرهنگ، هنر و ادب

گفتگو و تحلیل