کد خبر: 1873
تاریخ انتشار: ۱۸ خرداد ۱۳۹۸ - ۰۹:۱۹
  • خبرنگار: محمدحسین نیکوپور
  • چاپ
کیوان زارعی منتقد ادبی

مجموعه شعر «چند بهار از سرانگشت هایم پرید» دومین مجموعه شعری است که لیلا هوشیار، شاعر شیرازی در قالب سپید سروده و انتشارات برگزیدگان آن را در ۱۱۲ صفحه به چاپ رسانده است. در این کتاب، وی ۱۱۷ شعر کوتاه و بلند به خوانندگان خود ارایه نموده، اشعاری که در اغلب آن ها تصرفات زبانی باعث ایجاد مکث و درنگ های هنری شده است.

به گزارش پیام خبر، کیوان زارعی، منتقد ادبی و شاعر: دو سه سال پیش کتابی به دستم رسید با جلدی ساده و اسمی به غایت ساده تر؛ «ماهی ها چه ساده می میرند» و روی آن نوشته بود «لیلا هوشیار». «ماهی ها چه ساده می‌میرند» کتابی بود که در یک نگاه، ذهن هر شعر شناسی را به خود مشغول می کرد؛ مجموعه اشعاری در قالب سپید با تمی عاشقانه و لحنی صمیمی که در عین سادگی، تمام عناصر زبانی و شاعری را می شد در آن به تماشا نشست و با هربار خواندنش، حظی از نویی و تازگی مضمون ها و زبان شسته رفته شاعر برد.

هنوز چندی از خوانش این کتاب نگذشته بود که در سمیناری، لیلا هوشیار را در کنار دیگر ادیبان شیراز دیدم و پس از سلام و علیکی، دانستم همان شاعری است که «انتقام تمام کلاغ های شهر را/ از

قناری های اتاق» گرفته بود و «در حواشی فرو ریخته خانه، شهری ساخته بود».

لیلا هوشیار از شاعران نام آشنای استان فارس است؛ هم به لحاظ شعرهایش، هم به لحاظ برگزاری کارگاه هایی بسیار در حوزه های شعر، داستان و نقد.

هر چند او در زمینه شعر کلاسیک و بالاخص رباعی، سروده هایی دارد ولی آنچه ذهن و زبان او را به خود مشغول کرده، سروده های کوتاه و بلندش در قالب سپید است و همان طور که پیش از این گفته شده، اولین مجموعه سپیدش را با نام «ماهی ها چه ساده می میرند» در سال ۱۳۹۱ به چاپ رسانده است.

اکنون به بهانه چاپ دومین مجموعه شعر این شاعر شیرازی با عنوان «چند بهار از سرانگشت‌هایم پرید»، قلمی بر کاغذ گردانده شد تا خوانندگان شعر دوست، بیش از پیش با این مجموعه شعر آشنا شوند.

اصولا ادبیات درباره چیزی است که همه با آن سر و کار داریم؛ درباره زندگی، شب و روز، عشق، آزادی، امید، مرگ و هر آن چیزی که بتواند

دل‌مشغولی انسان باشد و این دل‌مشغولی ها همان‌هایی است که بحران‌ها را در ذهن و زبان می آفریند، بحران‌هایی که تغییرات ناگهانی به وجود می‌آورد. بحرانی که چون حادثه ای زبانی، گفتار و نوشتار را تکان می دهد و باعث می شود احساسات، افکار و زبان به نوعی برجسته تر از حالات عادی در متن یا شعر به ظهور برسد و در کل می توان گفت شعر توصیف لحظه های حاد احساسی یا بیان اندیشه ای است که با احساسات ناگهانی و مهم شاعر درآمیخته و به مدد زبان و کارکردهای زبانی، ادراک تازه ای را از جهان از دید شاعر بازگو می نماید و این بستگی به آن دارد که شاعر در کجای جهان ایستاده باشد و از چه زاویه دیدی به جهان پیرامون بنگرد و در این روند چه تجربه هایی از زندگی آموخته باشد و چه اتفاقاتی را درک کرده و این اتفاقات و تجربیات آیا از نگاه او، نگاهی ورای نگاه انسان های معمولی ساخته؟ آیا از زبان او، زبان دیگری ساخته است یا نه؟ و حالا با این دید کلی می خواهیم مجموعه شعر «چند بهار از سرانگشت هایم پرید» لیلا هوشیار را در چند سطر معرفی نماییم.

مجموعه شعر «چند بهار از سرانگشت هایم پرید» دومین مجموعه شعری است که لیلا هوشیار، شاعر شیرازی در قالب سپید سروده و انتشارات برگزیدگان آن را در ۱۱۲ صفحه به چاپ رسانده است. در این کتاب، وی ۱۱۷ شعر کوتاه و بلند به خوانندگان خود ارایه نموده، اشعاری که در اغلب آن ها تصرفات زبانی باعث ایجاد مکث و درنگ های هنری شده؛

«شتاب نکن/ تمام قطارها/ به یک سمت می روند»

شعری کوتاه با تمی فلسفی، هشت کلمه ساده و روان، دو مکث تقریبا کوتاه و یک چینش دقیق، به خصوص بند دوم با سه واج بلند. در این شعر، شاعر با ایجازی مثال زدنی، گذر محتوم عمر انسان را با انتخاب و به‌ کارگیری واژه هایی متناسب با محتوا به خواننده انتقال می دهد.

اغلب اشعار این مجموعه، انتقال دهنده حالات غنایی شاعرند، حالاتی نظیر شادی ها، غم ها و دلهره‌هایی که مختص هر انسانی در عصر حاضر است و شاعر سعی کرده علی رغم سادگی زبان، با استعانت از صور خیال و بازی های زبانی، شعرش را به گونه‌ای هنری در اختیار هنردوستان قرار دهد.

«گاهی در لاک خود فرو می روم/ گاه در لاک ناخن هایم»

و با آوردن یک جناس تام، تمام آنچه را که باید درخصوص احساسات آنی خود بازگو کند به طور کامل به خواننده باز می نماید.

علاوه بر این در برخی از اشعارش این مجموعه  ایماژهایی را می بینیم که نشان از نگاه دقیق شاعر به طبیعت و پیرامون وی دارد:

«کاش عکسی می گرفتی / از انفعال پاییز / از کرسی های داغ تابستان / یا از رنج های بی پایان بهار / ای کاش عکسی می گرفتی / تا سرودی شود / بر تکیدگی فصل ها که / آخرین خودشان را / در تصویری سرد به یادگار گذاشته اند»

در این شعرشاعر با بهره گیری از زبانی آهنگین به سبب تکرار حروف همصدا و قریب المخرج و همچنین تصویر سازی‌های به جا توانسته آنچه رادر ذهن داشته به خوبی و بی هیچ زیاده گویی به خواننده منتقل کند.

هوشیار در «چند بهار از سرانگشت هایم پرید» از نمادهای رایج در زبان نیز غافل نمانده و هر از گاهی هرچند اندک به سمت نمادها و کهن الگوها می رود.

«جهان در حبابی شیشه ای جا ماند / و من / در زهدان زنی که هنوز درد می کشد »

دقیقا دریک نیم بند هم به سراغ نماد «حباب»

می رود و هم از کهن الگوی« زن» صحبت می کند.

از دیگر شاخصه های اشعار این کتاب، تلمیح های بسیاری است که نشان می دهد شاعر مجموعه با همه سپیدگویی و معاصربودنش، اطلاعاتی عمیق از ادبیات کهن دارد.

«نفس بود/ عطر بود/ و سپیده/ که تا گلوگاه آن چاه ادامه داشت/ تو/ یوسف این چاه بودی/ بی هیچ برادری/ و من/ زلیخایی که / هیچ ترنجی را لمس نکرد»

علی رغم سادگی و امروزی بودن اغلب اشعار این مجموعه، در بعضی از بندها البته بنا به فراخور محتوای اشعار، هوشیار به سمت واژه های آرکائیک می رود و شاملو وار لب به سخن می گشاید:

«ساز آخر را تو زدی/ در ماسوره شک/ آویخته بر قیلوله آفتاب/ تن گریزان شعرهای شبانه ام/ در مسلک سکون و

سکوت واره ناخدایی که...»

می بینیم که آن زبان ساده و بی تکلف چگونه یکباره به مقتضای سخن به زبانی سنگین، فخیم و شبه کلاسیک  تبدیل می شود. یکی دیگر از شاخصه هایی که شعر هوشیار دارد، واج آرایی و استفاده از نغمه حروف است که به وفور در اشعارش دیده می شود و همین امر باعث شده که شعرهای این مجموعه به خاطر به وجود آمدن آهنگ درونی در کلام به راحتی و سهولت خوانده شود؛

«تو خود خاکستر بودی و عشق/ آخرین چشمک زغالی که چه سرخ می خندید» یا «مو به مو/ می شمارمت/ در

خواستنی ترین دم باران»

هرچند زبان هوشیار، زبانی پارادوکسیکال نیست ولی در بعضی از اشعار سعی کرده با بازی های زبانی به سمت این عنصر مهم  در شعر برود. مثل:

«از زخم سازهای ناساز»

با یک نگاه کلی در بادی امر یک پارادوکس تمام عیار به ذهن متبادر می شود ولی این در حالی است که بین ساز و ناساز هیچ گونه رابطه متناقضی وجود ندارد و شاعر فقط با یک بازی زبانی و نه بلاغی به این مهم دست یافته است.

آنچه در شعر هوشیار بیش از هر چیز دیگری به چشم می آید، استعاره های مکنیه ای است که در اصطلاح به آن «تشخیصی» می گوییم. شاید بتوان گفت این تنها آرایه ای است که شاعر در بیشتر اشعار این کتاب به کار برده است.

«زخمی بر تن شب بودی»

«... باران که ضرب می گیرد/ بر سقف چادری»

این ها همه و آن همه از زیبایی های سخنش که در اشعار «چند بهار از سرانگشت هایم پرید» آمده است و ما  در این مقال مجال بازگویی اش را نداشتیم به ما نشان می دهد که هوشیار شاعری است هوشیار و زبان‌دان، شاعری است که درک کرده هرچند هیچ واژه زنانه ای در زبان وجود ندارد ولی توانسته با لحنی زنانه در شعر، زن بودن خود را در میان واژه‌ها بگنجاند و در میان کلمات قرار دهد و باید بپذیریم که شعری که از زاویه دید یک زن سراییده شده، بی شک از لحاظ عاطفه و احساسات با یک شعر مردانه متفاوت است.

«در طواف اختیار/ شب نامه های هوس را/ به کنجی دور می سپارم/ به کنجی دورتر از عصیان زلیخا/ در سکوت

 بی انجام زنی که/ میانسالی اش را به نوجوانی سپرد/ تا باز جوانه زند/ در چشم های عزیزی که/ مصر را در گندم زارهای تشنه اش واگذاشت»

بی شک مجموعه‌ی«چند بهار از سرانگشت‌هایم پرید» که در شعر تجربه دوم لیلا هوشیار است،

علی رغم تمام نقاط قوتی که دارد، خالی از ایرادات زبانی، بلاغی و دستوری نیست. در بعضی اشعار این مجموعه با حشوهایی روبه رو می شویم که شاید شاعر با اندکی دقت و ویرایش می توانست شعرش را پالوده تر از این نماید. از دیگر ایراداتی که شاید بتوان به بعضی از اشعار این کتاب گرفت، آوردن تتابع اضافات در بعضی از اشعار مجموعه است که باعث اطناب در سخن شده و جمله ها را بسیار طولانی کرده است، هرچند که شاید این اطناب ها در همه جا هم ملال آور نباشد.

با همه این احوال «چند بهار از سرانگشت هایم پرید» مجموعه شعری است که به حوزه شعر به خصوص شعر سپید شیراز و استان فارس، این نوید را می دهد که هنوز شاعرانی هستند که با ذهن و زبان خاص خودشان می کوشند تا چراغ سپیدسرایی و تازگی شعر همچنان در فارس زنده بماند و بدرخشد. من بر این باورم که اندیشه، زبان و شعر هوشیار این توان را دارد که در شعر سپید به درجاتی بالاتر از آنچه قرار دارد، برسد.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 12 =

آخرین اخبار

حسینیه

فرهنگ، هنر و ادب

گفتگو و تحلیل