کد خبر: 2078
تاریخ انتشار: ۱۲ تیر ۱۳۹۸ - ۱۰:۱۶
  • خبرنگار: محمدحسین نیکوپور
  • چاپ
کتاب زوم

«زوم» عنوان کتابی‌ست که لیلا محمودی درآن برجهان شعری خویش زوم کرده است. جهانی که بر خلاف اغلب شعرهای زنانه بیش از آنکه به فردیت شاعر مربوط باشد، انگشت اشاره اش اجتماعی را نشانه می رود که شاعر در آن زیسته و نگاه شاعرانه اش را از آن به ودیعه گرفته است.

به گزارش پیام خبر، کیوان زارعی، منتقد ادبی: «زوم» کتابی است بازنماینده نگاه شاعری که با زبانی آشکار، اندوه های زیسته  خود را رسم می کند و گاه در پس لبخندی تلخ و طنزآلود تراژدی زندگی را به تصویر می کشد.

این کتاب که پس ازسال‌ها شاعری محمودی اولین تجربه چاپ شده اوست، کتابی است که قبل از هر چیز، زبان روایی اش خود را به خواننده می نمایاند و خواننده در بدو خوانش با شاعری رو به رو می شود که زبانی ساده و روایی دارد ولی در همین سادگی‌ها، گاه با تصویری رو به رو می شود که از دل ذهن تصویرگر شاعر جون یک نقاشی بر بوم صفحه ی کتاب نشسته است.

یک ایستگاه ایست / یک قطار تار / این شب مه آلود / یک سوزن بان / در انتظار پایان باران / و توقف نمی کند / هیچ کس / نه قطار / نه باران / نه سوزن بان

شعر تصویری‌ست که در روایتی با ایجاز زبانی شاعر آمیخته شده است و حتی در آن سعی شده با تکرار واج‌ها در یک بازی زبانی و رعایت موسیقی درونی و کناری شعر، به کمک شاعرانگی اثر بیاید تا جای پای مستحکمی را در گوش شنونده باز کند. یک ایستگاه ایست / یک قطار تار / و در آخر هم باران و سوزن بان و همین سادگی در روایت باعث شده که اغلب اشعار محمودی خود را از قید کارکردهای بلاغی و صنایع لفظی و معنوی شعری دور کند و بیشتر تمرکز خود را بر محتوا قرار دهد. محتوایی که درونمایه‌ای اجتماعی دارد و تراژیک. محتوایی که هم «من» شاعر را در بر می گیرد و هم اجتماع پیرامون او را در «زوم» نگاه غمگین محمودی به انسان کنونی حکایت از آن دارد که درد شاعر درد فردی او نیست و درد اجتماع است و اجتماع او اجتماعی است که تمام کره زمین را در بر می گیرد.

در پانزدهمین شعر مجموعه، با سطر آغازین «از بعد از ظهر شنبه ها» و بند پایانی «به دنبال ماموت‌ها / در عصری گرم / یخ می زنیم» می بینیم که به دور از رسیدن به زبانی استعاری و به صورتی ملموس شعر را به بوته نقد می سپارد ولی در همین سادگی و بی پیرایگی روایتی را آغاز می کند که از عصر اولین روز هفته آغاز می شود و یه پایان عصر زندگی ختم می شود و در این قلم گردانی، روزگار امروز را به عصر یخ‌بندانی مانند می کند که مردمانش هزاران سال است که با ماموت‌ها فسیل شده اند.

در شعر دیگری با مطلع «جغرافی / تاریخ را ورق     می زند ....... شبیه مجنونی در جزیره / شبیه خزری کنسرو شده / به نشناختن طعم خاویار / در دهان ایران / این تاریخ را / برای جغرافیای دیگر بخوان» با کلماتی ساده تاریخ رنج دیده  و استثمار شده ی این سامان را در طول قرون در چند جمله ی کوتاه به تصویر می کشد و در آرزویی بزرگ می خواهد که این جغرافیا دیگر شاهد چنین تاریخی نباشد. در اصل آنچه این شعر را دستمایه این یادداشت قرار داده واژه هایی ساده و امروزین است که که در کنار هم شعری متناسب را به دید خواننده می رساند « تاریخ و ورق زدن»، «مجنونی در جزیره»، «خزری کنسرو شده»، « طعم خاویار» و «دهان ایران» که همگی در خدمت محتوای معنوی و لفظ شعر قرار گرفته اند.

در همین گونه سرایش‌ها در بیست و سومین شعر مجموعه، خطوطی که تو را / بی تردید / کنار من

می نشاند / از هیچ خیابانی و کاغذی / رد نمی شود

می بینیم که شاعر در انبوهی ازآبژه های محتوا محور کتاب، در این شعر با استخدام واژه هایی که ذهن سیالش خبر می دهد، نه خیابان و نه نوشته ها یا بهتر بگویم نه راه و نه نامه‌ها را باعث پیوند خود و مقصود، نمی داند بلکه سبب این پیوند را امیدی زود گذر میابد که که چون سایه ای بر دیوار محو می شود. امیدی که با تلاش بسیار هم برای شاعر دوردست و دست نیافتنی است. من رو ی دیوار کوتاه / سایه مرد بلندی را دنبال می کنم / که بر بستر خشک رودخانه / بی جهت / پارو می زند

لیلا محمودی در تعداد اندکی از اشعار این مجموعه زبان و محتوا را به سمتی دیگر می کشاند وچهره ی زنانه ای ازشعر خود به نمایش می گذارد نسیم می شوی / و اندوه شلالم بر شانه / رها می‌شود / ...../ آغوش که می شوی / نافرمانی می کند / سلول‌های خوشبخت پیراهنم در این شعر علی رغم همه ی رنج مویه های فلسفی و غیر فلسفی اشعار پیشین به ناگاه با زبان زنانه ای رو به رو می شویم که در آن سلول‌های خوشبخت پیراهن زنانه ی شاعر ازعقلانیت خودخواسته‌ی او نافرمانی         می کند و یا در شعر سی و ششم مجموعه با زبانی لطیف تمام تلخ کامی های محتوای کتاب را  با قند لبان یاقوت رنگ معشوق به شیرینی بدل می کند.

حرف می زنی / دسته دسته چکاوک / ازبدخشان لب‌هات / هوس قند می کنند

هر چند عنوان شد که در نُرم کلی شعر محمودی خالی از کارکردهای بلاغی است ولی باز در تعداد معدودی از اشعار «زوم» به سطرهایی برمی خوریم که زبان شاعری به سمت استفاده از سمبل ها حرکت کرده است دلشوره هایم / کشوری رانگران می کند / باید دلم را / به یک چمدان / تبعید کنم استفاده از دو نشانه «دل» و «چمدان»، اولی نشانه ماندن ودل بستن و دومی نشانه رفتن ودل کندن، می بینیم با ایجاد یک فضای پارادوکسیکال چگونه از دو سمبل به ظاهر متناقض در شعر استفاده کرده است.

در مجموعه «زوم» آنچه در بررسی و نقد، زوم بیشتری را می طلبد اشعار کوتاه محمودی است اشعاری که گاه به طرح واره می ماند، گاه به سمت و سوی هایکو کشیده می شود ودائما بین سه گانی و چهارگانی و ... در نوسان است. در بعضی از کوتاه ها شعریت شعر در اوج است و در برخی دیگر زبان شعر به سمت کاریکلماتور گرایش‌پیدا               می‌کند. «دستهایم / بوی قهوه می دهند / ته فنجان /  فال گوش ایستاده ای» و این شعر«در این واژه ها / پروانه ای پر نمی زند / رنگ بال هایش را گم کرده است» می بینیم که در سه سطر با واژه هایی بسیار ساده به دور از تعقیدهای لفظی و معنوی چگونه سرگشتگی درونی شاعر را با ایجاز تمام بیان می کند و حس خود را به خواننده انتقال می دهد. یا در شعر سرت را می برند / با تیزی زمان / با شمشیر کندشان هرچند شعر از لحاظ زیبایی شناختی جایگاه مستحکمی ندارد ولی در همین واژه ها زمان را به شمشیری تشبیه کرده که جان انسان را لب می آورد تا کارش را تمام کند.

از دیگر نکات شعر محمودی که می توان در خصوص آن صحبت کرد، گره خوردگی طبیعت و اجتماع است. شاعری که غم اجتماع را دارد، حتی سبزترین و شیرین ترین طعم‌های زندگی را به حسرتی گره می زند که دودش چشم دردمندان را   می سوزاند

دل خوش نمی کنم / به درخت انجیری که / شاخه هاش / از دل کباب همسایه / رد

می شود از معنی ظاهری سخن که بگذریم در لایه های زیرین معنایی درمی یابیم که در این شعر چگونه    واژه ی «کباب» به استخدام زبان شاعر درآمده، در یک جا شاخه درخت انجیر مانند سیخی از میان کباب می گذرد و در نگاهی دیگر، شیرینی انجیر مانند سیخی از دل کباب و داغ دیده ی همسایه ای می گذرد که از نعمت شیرینی و سبزی انجیرهای نمادین جامعه بی بهره است.

از همین دست کارکردهای زبانی در شعر پنجاه و پنجم این مجموعه نیز به شعری با نمادهای زنانه بر می خوریم      گم می شوی / در سکوت مبهم یک میزشیشه ای / در شکستن تلخ یک استکان / گاهی آشپزخانه ام / بوی کلکته می دهد می بینیم که با استفاده از المان‌های یک زن خانه دار چگونه زن بودنش را به شعر تزریق می کند و پس از آن گریزمی زند به سرزمینی دور و شلوغ و تصویری از به هم ریختگی ذهن و محیط پیرامونش را ارائه می دهد. اما آنچه در این شعر بار معنایی خاص شعر را به دوش می کشد استفاده ازایهامی است که در واژه ی «کلکته» نهفته است. در نمایی نزدیک این واژه بوی تند ادویه جات هندی و شلوغی را به ذهن متبادر می کند و در تصویری که از ایهام خط و لفظ و شکل واژه به دست می آید، درگیر شدن یک زن شاعر را با روزمرگی زندگی و عمر تلف شده ی او در آشپزخانه را یا القای واژه ی «کتلت» نشان می دهد و به عقیده راقم به همین سبب است که اشعار کوتاه محمودی نسبت به اشعار بلندترش در این مجموعه از توفیق یشتری برخوردار است.

بی شک از دیگر کوتاه های این مجموعه، شاید شعری را که بتوان به عنوان لگوی کتاب زوم انتخاب کرد شعری است که در صفحه ی نود و یکم کتاب خودنمایی می کند. به خیام بگو / سال‌هاست گورمان را گم کرده‌ایم / کودکانمان / از کوزه های دسته جمعی / آب می‌خورند این شعر شاید قابل تامل ترین شعر مجموعه ی زوم باشد که در آن شاعر با استفاده از نام و فلسفه خیام وارد فضایی       میشود که به سرعت از آن می گریزد و باز به اجتماع سردرگم و پر تشویش پیرامون خویش روی    می آورد. اجتماعی که کودکانش بی هیچ امید و اندیشه ای از یک کوزه آب        می‌خورند و در تنازعی به ظاعر پیچ پیچ همگی به یک سمت و سو می روند.از دیگر نکات بارزاین شعر استفاده از واژه ی «گور» است که هم تمام فلسفه ی خیام در آن نهفته است و هم تداعی کننده ی مصرع معرفی از خیام است که هر خواننده شعر آشنایی آن را می شناسد.

در «زوم» از شعرهای تصویری محمودی نمی توان به راحتی گذشت نبودی و / پیراهن گلدارت / در باد و بند / پروانه بود

علاوه بر اینها که در خصوص «زوم» و ذهن و زبان شاعری لیلا محمودی به میان آمد ذکر یک نکته ضروری می نماید و آن این است که آنچه شعر سپید را از قالب‌های کلاسیک متمایزمی کند، یکی این است که شاعر می تواند در سیر حرکت عمودی شعر چفت و بست های بیشتری را به شعر بدهد که متاسفانه در برخی از شعرهای بلند محمودی این اتفاق نیفتاده است و شاعر چنان در محور افقی شعر به سرایش پرداخته است که دیگر برای خودش لزومی نمی دیده که در بازخوانی های مجدد به فرم عمودی و بافتار کلی شعر نیز نگاهی فنی بیندازد. در صورتی که در یک روایت، پیوستگی موضوعی به صورت عمودی بسیازحائز اهمیت است.همچنین در برخی از اشعار این مجموعه به بندها و سطرهایی بر        می خوریم که شاعربا توضیحات اضافی خواسته شعر را برای خواننده ملموس تر کند غافل از این که این توضیحات به بافت کلی و یکدستی شعر می تواند لطمه بزند برای مثال در هفتادمین شعر کتاب در بند پایانی می خوانیم که ... / اما زمین خوب می داند / که جای امنی نیست / برای       سایه ها خیلی راحت می توان تشخیص داد که سطر آخر توضیحی اضافی است که جز  لطمه زدن به استحکام پایان بندی شعر کار دیگری ندارد.

در نهایت آنچه در خصوص «زوم» و لیلا محمودی باید گفت آن است که «زوم» کتابی است که ارزش خواندن و نقد و نظررا دارد. کتابی است که شاعر در آن کوشیده با خیره شدن به جهان پیرامون خود و زوم کردن بر آنچه در اطرافش قرار دارد از دریچه ی دوربین شاعریش عکس‌هایی را به یادگار بگیرد. عکس‌هایی که بازتابنده ی زاویه دید او به اجتماع، جامعه و جهان زیسته ی او است. عکس‌هایی که در آن توانسته روند فلسفی و تاریخی بی مهری و بد عهدی گذر زمان را به تصویر بکشد. محمودی در ترسیم این  تاریکی ها و غمباری ها که زندگی را که خرده خرده خرد می کنند، انسان ها را که روزی مرکز توجه نور و روشنی بودند به سیاهی شب پرت می کند و در این سیاهی ها با امید به صبحی روشن بر جلد کتاب خود را رنگی ازسیاه و سفید و سرخ       می کشد که در آن زنی و پرنده ای اسیرند.

از کادر بیرون افتاده/ بانوی منحنی / در یاد چشمی که او را زوم کرده است / در این همه انحنا / سنگینی روز / و پرتاب به پرده سیاه.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 9 =

آخرین اخبار

فرهنگ، هنر و ادب

گفتگو و تحلیل