کد خبر: 9085
تاریخ انتشار: ۳۱ فروردین ۱۴۰۰ - ۱۲:۲۳
  • خبرنگار: سحر علیپور
  • چاپ
امین رضا نوشین سعدی پژوه

استاد دانشگاه و پژوهشگر ادبیات و فلسفه گفت: سعدی تثبیت کننده زبان فارسی است، به همین خاطر است که امروز ما با فاصله نسبت طولانی با روزگار سعدی با زبان سعدی سخن می گوییم.

به گزارش پیام خبر، امین رضا نوشین به مناسبت اول اردیبهشت، روز بزرگداشت سعدی شیرازی پیرامون تاثیر این شاعر بزرگ بر زبان محاوره و عامیانه به خبرنگار پیام خبر گفت: زبان سعدی در زبان عامیانه و محاوره های عمومی مردم تاثیر کرده و این تاثیر جدی و پررنگ بوده است، دلایل این تاثیر را می توان از چند جهت مورد برسی قرار داد.

این استاد دانشگاه و پژوهشر حوزه ادبیات و فلسفه و هنر ادامه داد: اول اینکه زبان سعدی محاوره است، شعر سعدی، شعری با زبان محاوره است، وقتی شعری با زبان محاوره سروده می شود به راحتی بر زبان عمومی تاثیر می گذارد و با استقبال عموم در دیالوگ های روزمره مواجه می شود. وقتی زیبایی شناسی شعر یا زبان سعدی را با حافظ مقایسه می کنیم می بینیم که تفاوت این دو شاعر بزرگ در این است که حافظ از آراستگی زبان بهره مند است و سعدی از پیراستگی زبان بهره مند شده است.

سعدی مدیون پیراستگی زبان خود است

وی افزود: حافظ زیبایی زبان خود را مدیون آراستگی زبانش است و سعدی مدیون پیراستگی زبان خود است، وقتی زبان پیراسته می شود، وقتی ساده گویی می شود وقتی شفافیت کلامی اتفاق می افتد باعث می شود مردم در محاوره های روزمره و گفت و گوهای متعارف خود از آن بهره بگیرند.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: دوم اینکه سعدی ابیاتی سروده که آرام آرام بین ادبا تبدیل به مثل سائره یا ضرب المثل شده است و بعد از آن از حوزه خصوصی یا تخصصی ادبیات بیرون زد و به زبان عامیانه نیز سرایت پیدا کرد و عموم مردم از این ضرب المثل ها استفاده کردند و امروز نیز بعضی از ابیات و جملات منثور سعدی تبدیل به ضرب المثل شده اند و آن قدر مشهور هستند که محتاج یاد آوری نیستند.

نوشین بیان کرد: دلیل سوم خاص بودن محتوای شعر و سخن سعدی است، شاعری مانند فردوسی حماسه سرا است، اگر به سراغ مولانا، سنایی، عطار و ... می رویم با شعر عرفانی مواجه هستیم، وقتی به سراغ خیام می رویم با شعر فلسفی موجه هستیم، اما جان مایه سخن سعدی اخلاق و پایدیا به تعبیر یونانی ها(دانش مبتنی بر تجربه) است، وقتی محتوای سخنی اخلاق و نصیحت و پایدیا باشد برای عموم مردم ملموس تر و کاربردی تر است.

وی توضیح داد: حماسه ها را نقالان به خاطر می سپردند، چون شعر حماسی جنبه های قوی و پررنگ دراماتیک دارد و نقالان کاری نمایشی انجام می دادند، در دانشگاه های هنر دانشجوهای رشته ادبیات نمایشی برای دراماتورژی متن کهن به سراغ حماسه ها می روند. اگر شعر عرفانی را برسی کنید این اشعار در خانقاه ها رواج دارد، اصحاب و اهل خانقاه از شعر عرفانی استقبال می کردند، اشعار مولانا، عطار، سنایی و دو بیتی های باباطاهر را می خواندند، این نوع شعر در خدمت تقویت معنویت است به همین خاطر جویندگان معنویت از این نوع شعر استقبال می کنند.

نوشین تاکید کرد: شعر فلسفی نیز به اهل تامل و اهل تعمق و روشنفکران جامعه اختصاص دارد، ولی وقتی به ادبیات تعلیمی می رسیم این ادبیات قابلیت انتشار بین عموم مردم جامعه را دارد چون مردم جامعه در اغلب اوقات نه در وضعیت های دراماتیک به سر می برند نه در وضعیت معنوی و مراقبه به سر می برند و نه در حال تفکر کردن های عمیق هستند و عموما زندگی معمولی دارند و مناسبات اجتماعی دارند که این مناسبات اجتماعی را باید تنظیم کنند. ادبیات تعلیمی تناسب دارد با تنظیم مناسبت های اجتماعی مردم، به همین خاطر عموم مردم از شعر و ادبیات تعلیمی استقبال می کنند و آن را بهتر فهم می کنند، شعر سعدی نمونه درخشان ادبیات تعلیمی است که با استقبال عموم مردم مواجه شده است، محتوای شعر سعدی هم به تاثیر آن در محاوره مردم و روزمره نقش جدی داشته است.

وی تصریح کرد: پیشنهاد من به مرکز سعدی شناسی این است که می توان دایره المعارفی از تاثیر سعدی بر ادبیات محاوره ای امروز مردم ایران تهیه کرد، به شرطی که موضوع را گسترده و جدی ببینیم و تمام جنبه های فرهنگی عموم مردم را در نظر بگیریم و سپس به تاثیر ادبیات تعلیمی در فرهنگ عامه توجه کنیم و سپس به طور خاص به سراغ سعدی بریم.

این پژوهشگر ادبیات در پاسخ به پرسشی در پیرامون مقایسه سعدی و فردوسی و تاثیر آنها بر زبان فارسی عنوان کرد: این سوال بسیار هوشمندانه است، چون مقایسه سعدی و فردوسی از این جهت مقایسه معنا دار و معقول و قابل دفاعی است.

وی تاکید کرد: فردوسی حریم زبان فارسی را با احیا کردن این زبان حفظ می کند، بیت منسوب به فردوسی یا منتسب به شاهنامه را یاد آوری می کنم (بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی) هر چند این بیت از فردوسی نیست و جزء ابیات الحاقی شاهنامه است ولی انصافا کاتبی که آن را سروده و به شاهنامه اضافه کرده است حرف حقی زده است، فردوسی در عصر رنسانس فرهنگ ایران و یا دوره رنسانس ایرانی ها بعد از اسلام می زیست و ایرانی ها نوعی رنسانس را آغاز کردند و این رنسانس یعنی بازگشت به گذشته که جنبه های مختلف دارد که یکی از آنها احیای زبان از دست رفته یا در معرض انقراض است که فردوسی این زبان در حال انقراض را احیا می کند.

کار سعدی مکمل و تکمیل کننده کار فردوسی است،

نوشین بیان کرد: کار سعدی مکمل و تکمیل کننده کار فردوسی است، سعدی تثبیت کننده زبان فارسی است، سعدی آنقدر خوب از زبان فارسی احیا شده استفاده درست می کند که این زبان تثبیت می شود، به واقع سعدی استعداد های این زبان را کشف می کند و قوه های این زبان را به فعلیت در می آورد، در نهایت سبب تثبیت زبان فارسی می شود، به همین خاطر است که امروز ما با فاصله نسبت طولانی با روزگار سعدی با زبان سعدی سخن می گوییم و زبان امروز ما از سعدی به ما ارث رسیده است فارسی سعدی وار را در اختیار داریم و از آن بهره می بریم.

این استاد فلسفه در پاسخ به پرسشی در خصوص واژگان و لغاتی که سعدی اشعار خود استفاده می کند و برای برخی تازگی دارد گفت: این سوال پیچیدگی های دارد که در فرصت کوتاه نمی توان به آن پرداخت زیرا بحث های مفصل زبانی را می طلبد، زمانی که از زبان تازه سعدی سخن می گوییم لزوما به این معنا نیست که سعدی واژه ها و اصطلاحات تازه ای خلق کرده و به زبان فارسی افزوده است.

وی افزود: سعدی شاعر است و به این نکته زبان شناختی توجه بفرمایید که شاعر با زبان موجود شعر می گوید و با زبان موجود هم می اندیشد، از این جهت گرفت و گیرهای زبانی برای شاعر کمتر است، مگر شاعران عرفانی، مانند مولانا که همواره از زبان می نالید، سعدی چون به ادبیات تعلیمی و ادبیات عاشقانه تعلق داشت و کمتر ادبیات عرفانی این گرفت و گیرهای زبانی را نداشته است.

نوشین یادآور شد: یک مقایسه ظریف میان سعدی و مولانا داشته باشیم تا شما بهتر متوجه این موضوع شوید، مولانا زمانی که از زبان سخن می گفت این ابیات را سرود؛ آدمی مخفی است در زیر زبان / این زبان پرده است بر درگاه جان، مراد مولانا از این بیت این بود که زبان بیش از اینکه راهنما باشد رهزن است و بیش از اینکه انتقال دهنده معنا باشد مانع از انتقال معنا است، اما سعدی بر خلاف مولانا که دل خونی از زبان دارد دلخوش از زبان است و خوب بلد است که از استعداد های زبان استفاده کند، هم گرفت و گیرهای مولانا را نداشت هم استعداد زبانی بیشتری نسبت به مولانا داشت، تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد، این بیت سعدی را با بیت مولانا مقایسه کنید، هر دو از زبان و سخن، سخن گفته اند اما مولانا از زبان می نالد و سعدی زبان را راهگشا می داند و معتقد است هویت و منویات ما را برملا کند.

مشکلات زبانی سعدی بسیار کم است

وی تاکید کرد: سعدی پادشاه سخن است و مولانا از این جهت به پای سعدی نمی رسد، مشکلات زبانی سعدی بسیار کم است و نیازی به خلق واژه ها، اصطلاحات جدید و جعل واژه تازه ندارد مگر اینکه گاهی اوقات به زبان عربی چنگ می اندازد و بعضی از واژه های عربی به واسطه سعدی به زبان شعر فارسی راه پیدا می کنند، بعضی اوقات از واژه های خاص شیرازی استفاده می کند ولی نمی توانیم این ها را خلق واژه توسط سعدی بدانیم.

نوشین در پاسخ به دلایل ابهامات سخن سعدی عنوان کرد: جهان به تیغ بلاغت گرفته ای سعدی، خود سعدی نیز این را می دانست اما به هرحال با همه آشنایی ما با زبان سعدی ابهاماتی نیز بروز می کند، یکی از علل چنین ابهاماتی نا آشنایی ما با زبان است، هر چه ما کمتر با دستور زبان و  واژگان فارسی آشنا باشیم، میزان بهره مندی ما از شعری که به زبان فارسی سروده شده است کمتر خواهد شد، اما این نکته وجود دارد که ما باید به دست انداز های زبانی نیز آشنا باشیم، ما باید با بازی های گرامی نیز آشنا باشیم، گاهی زبان شعر مسیر متفاوتی را در گرامر نسبت به زبان نثر در پیش می گیرد که سبب می شود تا فهمیدن معنا دشوار شود.

این سعدی پژوه اضافه کرد: با یک مثال توضیح خواهم داد، امروزه بسیاری از اختلاف ها بین قرآن شناسان و قرآن پژوهان، بین مفسرین قرآن در ترجمه و تفسیر آیات به همین چرخش های گرامری و تغییرات گرامی مربوط می شود، به هرحال قرآن نیز متنی ادبی است و زبان ادیبانه و شاعرانه ای دارد و گرچه شعر نیست اما جنبه های ادبی و شاعرانه پررنگی دارد، همه این ها هستند که فهمیدن متنی مانند قرآن را دشوار می کند. در زبان فارسی نیز در شعر چنین اتفاقی می افتد و هرچه بیشتر دایره لغات را در زبان افزایش دهیم و با گرامر بیشتر آشنا شویم و از همه مهمتر با چرخش های گرامری بیشتر آشنا باشیم، می توانیم از میزان ابهام خود در قبال شعر فارسی و ابیات شاعرانی چون سعدی بکاهیم.

وی ادامه داد: منشا دوم ابهام جنبه هنری زبان است، وقتی زبان جنبه هنری پیدا می کند وارد عرصه خیال می شود و خیال همواره مه آلود است و مه آلودی همواره توام با ابهام است، شعر سرزمین خیال است و خیال زبان را مه آلود می کند و مه آلودگی زبان تولید ابهام می کند و ابهام سبب می شود تا ما معنای مد نظر شاعر را متوجه نشویم.

نوشین افزود: سومین منشاء ابهام در قبال هر شعری این است که زبان واجد آیرونی است، وقتی شما شعری را بشنوید با زمانی که شعری را بخوانید در دو وضعیت متفاوت به سر می برید، وقتی شعر را می شنوید آیرونی شعر را متوجه می شود، بالا و پایین شدن صدا و نحوه ادای کلمات سبب می شود تا ما مراد شاعر را بهتر متوجه شویم.

وی ادامه داد: با یک مثال توضیح می دهم، به جنبه های طنز آمیز شعر توجه کنید، وقتی کسی به طنز سخن می گوید آیرونی و نحوه ادا کلمات مشخص خواهد بود، اما اگر همین ها مکتوب شوند آیرونی و نحوه ادا کلمات حذف می شود و این ها تولید ابهام می کند و ما گاهی اوقات دچار بد فهمی از شعر خواهیم شد.

نوشین در پاسخ به این پرسش که تناقضات سخن سعدی صرفا یک بعد هنری به حساب می آید یا خیر بیان کرد: در پیرامون تناقض و یا پارادوکس زبان سعدی در بعضی مواضع خاص یا تناقض سعدی با سعدی در بعضی مواضع خاص، پرسشی است که ذهن علاقه مندان سعدی را به خود مشغول کرده است و پاسخ به این سوال فرصت مفصلی را می طلبد اما اگر به اجمال جواب دهم این است که ما ضرب المثل مشهور داریم و این ضرب المثل این است که هر سخن جایی و هر گفته مکانی دارد و عرب ها نیز می گویند هر مقامی مقال خاص خودش را دارد و هر مقالی مقام خاص خود را دارد.

نوشین تصریح کرد: باید به این نکته توجه کنیم که وقتی به سعدی می رسیم باید بدانیم که سعدی مقام مقال را رعایت می کند و آن پارادوکس هایی که می بینیم واقعی نیستند بلکه سعدی بنابه نیاز زمانی و مکانی سخن باور دارد، دو دلیل برای اعتقاد سعدی به این اقتضاع ها وجود دارد.

وی ادامه داد: دلیل اول اینکه پیشه اول سعدی نوعی ترویج «پایدیا» است، به واقع اگر توجه داشته باشیم که از پایدیا رفتار و گفتار حکیمانه مراد می کنیم و منظور به جا سخن گفتن و رفتار به جا داشتن است و مبتنی بر تجربه عمل کردن است به اقتضای تجربه عمل کردن است، اهل پایدیا می داند که هرجایی چگونه رفتار کند، به مصلحت توجه جدی دارد، او به دنبال برآوردن و دست یافتن مصلحت است.

این پژوهشگر فلسفه اضافه کرد: به طور مثال وقتی با افراد پخته و صاحب تجربه نشست و برخاست کنید، متوجه می شوید این افراد با همه یکسان رفتار نمی کنند، دافعه و جاذبه توامان دارند، این یعنی رفتار حکیمانه داشتن، این یعنی مبتنی بر پایدیا عمل کردن، به تعبیر خود سعدی؛ بسیار سفر باید تا پخته شود خامی / صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی.

نوشین یادآور شد: در فرهنگ عربی و قرآنی وقتی از تجربه اندوزی سخن می گفتند نوعی ارجاع به پایدیا بود، واژه های عقل و حکمت در زبان و فرهنگ عربی معنای خاصی داشته اند، عقل یعنی امر پیشگیری کننده و حکمت یعنی کار محکم کردن. عاقلانه رفتار کردن یعنی پیشگیرانه رفتار کردن و حکیمانه رفتار کردن یعنی کار محکم کردن. هر دو در فرهنگ عربی نتیجه حفظ تجارب و درس گرفتن از تجربه است.

سعدی به دنبال حقیقت انتزاعی نیست

وی بیان کرد: حال این را در جهان سعدی ببینید، سعدی به دنبال پایدیا است و مصداق بارز حکیم و عاقل در معنایی که عرض کردم است و سعدی به دنبال حقیقت انتزاعی نیست او به دنبال مصالح انضمامی است، او مصلحت انضمامی را در پای حقیقت انتزاعی قربانی نمی کند، باور سعدی این است که باید به اقتضای مقام مصلحت مقال را رعایت کنیم، به تعبیر دیگر سعدی پیرو اخلاق وظیفه نیست پیرو اخلاق مصلحت است، سعدی نوعی سیالیت پیدا می کند و رفتار جزم اندیشانه ندارد، سعدی متفکر اشعری است و به حسن و قبح عقلی اخلاق اعتقاد ندارد و به یک سری قوانین اخلاقی ثابت اعتقاد ندارد، معقتد است هر جایی حجت می تواند عوض شود.

نوشین تاکید کرد: سعدی بی مبنا و بی معیار پارادوکسیکال سخن نمی گوید، بلکه سعدی یک معیار مهم دارد، سعدی به واقعیت جامعه نگاه می کند و در بطن جامعه حضور دارد.

این پژوهشگر هنر ادامه داد: تناقض های سعدی از جهت دیگر به مکتب رندانه باز می گردد، که مکتب مطبوع و مختار سعدی است، من معتقد هستم که ما در ایران باستان و پیش از اسلام نحله های فکری داشتیم که پس از اسلام نیز با لباس مبدل به حیات خود ادامه دادند، مانند حکمت خسروانی یا تفکر ایران شهری و مکتب ساسان و... که همه را در ایران پیش از اسلام داریم و بعد از اسلام نیز بودند، اما یک مکتب دیگری هست که به گمان من از ایران باستان ریشه گرفته و تا ایران معاصر نیز ادامه پیدا کرده، چه ما بدانیم به این مکتب تعلق داریم چه ندانیم، گویی در ناخودآگاه جمعی همه ایرانی ها حضور دارد و آن مکتب رندی است.

وی اضافه کرد: رفتار ایرانی ها در همه برهه های تاریخی چه به لحاظ سیاسی و اجتماعی چه به لحاظ اخلاقی و دینی و مذهبی همواره توام با رندی بوده است و این ها باعث شده است که در تاریخ دوام بیاورند و زبان و فرهنگ و هویت حفظ شده است، این ریشه در مکتب رندی موجود در ناخودآگاه جمعی دارد.

نوشین افزود: بعضی نخبگان ایرانی این مکتب رندی را به نحوی سیستماتیک عرضه کردند و تبدیل به یک نظام فکری کردند، اهمیت نابغه ها این است که توانستند یک امر مبهم در ضمیر ناخودآگاه ایرانی ها را بیرون بکشند و به شکل نظام فکری عرضه کنند.

وی تاکید کرد: یکی از ویژگی های بارز مکتب رندی تناقض گویی و تناقض اندیشی و تناقض خواهی است و به شیوه هایی این تناقض توجیه می شود، مبنای این تناقض نیز مصلحت است، من معتقد هستم که در ایران پس از اسلام شاخه های مختلف مکتب رندی داشتیم، مکتب رندی عوامانه، فیلسوفانه، عارفانه، اخلاقی و یک مدل خاصی داریم که مکتب رندی حافظ است که آنقدر متمایز و ممتاز است که با نام حافظ از آن یاد می کنیم، این مکتب اعضایی نیز دارد که به شکل یک نظام فکری آن را عرضه می کنند مانند ابن سینا، خیام، بابا طاهر، سنایی، عطار، مولانا و سعدی که چهره برجسته و درخشان مکتب رندی هستند.

تناقض گویی های ظاهری نتیجه تعلق خاطر سعدی به مکتب اخلاق رندانه است

نوشین گفت: سعدی هم به این مکتب تعلق دارد و مشرب سعدی اخلاقی است، او از شاخه اخلاقی مکتب رندی تبعیت می کند و اخلاق رندی را به ما معرفی می کند و بر اساس اخلاق رندی می اندیشد، مکتب رندی همواره در فرهنگ ایرانی با استقبال روبه رو شده و نوعی سبک زندگی ایرانی است و سعدی از بزرگان این مکتب است و تناقض گویی های ظاهری سعدی نتیجه تعلق خاطر سعدی به مکتب رندی اخلاقی یا اخلاق رندانه است.

وی در پایان در پاسخ به این پرسش که چرا طنازی و طنز کلام سعدی در ایران به طور جدی مورد برسی قرار نمی گیرد توضیح داد: این به روحیه جمعی و فرهنگ ما ایرانی ها بر می گردد، ما در فرهنگ ایرانی دو واکنش در قبال به طنز داشتیم یک بار مخالفت و پرهیز از طنز و یک بار هم استقبال از طنز، اما جالب این است که وقتی ما ایرانی ها از طنز استقبال می کنیم، طنز های ظریف و پنهان را به طنز آشکار ترجیه می دهیم، این نشان می دهد که ما با توجه به اینکه همیشه لطیفه گو داشتیم همواره طنز و شوخی و خندیدن را تقبیح کردیم و نوعی لودگی به حساب آوردیم، چندان که خانم های ایرانی به نحوی ناخودآگاه هنگام خندیدن با دستان خودشون خنده خود را پنهان می کنند.

نوشین عنوان کرد: این مشکل اساسی ماست که با خندیدن پیدا یا پنهان جدال ورزیدیم، این باعث می شود که ما از ادبیات طنز استقبال رسمی نکنیم، هرچند در سینمای ایران فیلم های طنز می فروشند، اما مسئله این است که استقبال رسمی از ادبیات طنز نیز داریم؟ آیا استقبال رسمی از طنز داریم؟ ما ایرانی ها استقبال رسمی از ادبیات طنز و از طنز به طور کلی نداریم، این سبب می شود که در مطالعات جدی ادبی ما توجه به طنز کم باشد، راجع به طنز در ادبیات چند کتاب نوشته شده است؟ کتاب علی اصغر حلبی با نام طنز در ادبیات و یک یا دو کتاب دیگر که من دیده ام، این نشان می دهد که ما ایرانی ها طنز را به رسمیت نشناخته ایم هرچند که طنز را دوست داریم، و این سبب شده که به شعر طنز به طور کلی و به طنز سعدی به طور خاص نگاه رسمی نداشته باشیم.

برچسب‌ها

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 4 =

اخبار ویژه کرونا

آخرین اخبار

فرهنگ، هنر و ادب

گفتگو و تحلیل